# واژهنامه
کنترلگری
Controlling Behavior
/kənˈtroʊlɪŋ bɪˈheɪvjər/
# رفتار و عادت
سطح سختی: متوسط
تعریف ساده
تلاش مداوم برای تحمیل نظر یا تصمیم خود بر دیگری، اغلب ناشی از اضطراب یا ترس از عدمقطعیت.
تعریف تخصصی
کنترلگری در روابط نزدیک، معمولاً ریشه در ترس عمیق از رهاشدن یا از دستدادن دارد و میتواند بهشکل کنترل مالی، اجتماعی یا هیجانی بروز کند و به رابطه آسیب جدی بزند.
مثالهای واقعی
۱
کنترلگری او باعث میشد حتی لباسپوشیدن شریک زندگیاش را هم زیر سؤال ببرد.
۲
کنترلگری مدیر نسبت به جزئیات کار تیمش، باعث کاهش انگیزهٔ کارمندانش شده بود.
واژههای مرتبط
درسهای مرتبط
هنوز درسی به این واژه مرتبط نشده است.