# واژه‌نامه

یکپارچگی هویت

Identity Integration /aɪˈdɛntəti ˌɪntɪˈɡreɪʃn/
# رشد و تحول سطح سختی: سنگین

تعریف ساده

توانایی ترکیب جنبه‌های گاه متضاد شخصیت، نقش‌ها و تجربیات گذشتهٔ خود در یک حس واحد و پیوسته از «من».

تعریف تخصصی

یکپارچگی هویت در مقابل «پراکندگی هویت» قرار دارد؛ افرادی که به یکپارچگی هویت رسیده‌اند، می‌توانند با وجود تناقض‌های درونی (مثلاً بخشی محافظه‌کار و بخشی ماجراجو)، حس ثابتی از خودشان داشته باشند.

مثال‌های واقعی

۱

یکپارچگی هویتش به او اجازه داد هم نقش مادر بودن و هم نقش حرفه‌ای‌اش را بدون تعارض درونی بپذیرد.

۲

رسیدن به یکپارچگی هویت در میانسالی، به او کمک کرد گذشته و حالش را در یک روایت منسجم ببیند.

درس‌های مرتبط

هنوز درسی به این واژه مرتبط نشده است.