# واژهنامه
شکلگیری هویت
Identity Formation
/aɪˈdɛntəti fɔːrˈmeɪʃn/
# رشد و تحول
سطح سختی: متوسط
تعریف ساده
فرایند تدریجی کشف و ساختن حس پایدار از «من کیستم»، شامل ارزشها، باورها و نقشهای اجتماعی فرد.
تعریف تخصصی
جیمز مارسیا بر پایهٔ نظریهٔ اریکسون، چهار وضعیت هویت را توصیف کرد: هویت پراکنده، هویت تحمیلی، هویت در حال کاوش، و هویت دستیافته؛ شکلگیری هویت معمولاً در نوجوانی اوج میگیرد.
مثالهای واقعی
۱
شکلگیری هویت او در دانشگاه، با آزمودن رشتهها و گروههای دوستی مختلف همراه بود.
۲
شکلگیری هویت شغلیاش سالها طول کشید تا بالاخره به حرفهای رسید که واقعاً با ارزشهایش همخوان بود.
واژههای مرتبط
درسهای مرتبط
هنوز درسی به این واژه مرتبط نشده است.