# واژهنامه
اهمالکاری
Procrastination
/proʊˌkræstɪˈneɪʃn/
# رفتار و عادت
سطح سختی: سبک
تعریف ساده
بهتعویقانداختن آگاهانهٔ انجام کاری، با وجود آگاهی از پیامدهای منفی این تأخیر.
تعریف تخصصی
اهمالکاری معمولاً ریشه در تنظیم هیجان دارد، نه مدیریت زمان؛ فرد برای فرار از هیجان ناخوشایند مرتبط با یک تکلیف (اضطراب، کسالت)، انجام آن را به تعویق میاندازد و این خود در بلندمدت هیجان منفی بیشتری میسازد.
مثالهای واقعی
۱
اهمالکاری او در نوشتن پایاننامه باعث شد تا آخرین هفته کاری انجام ندهد.
۲
کسی که دچار اهمالکاری مزمن است، هر بار کار مهم را با بهانهای به فردا موکول میکند.
واژههای مرتبط
درسهای مرتبط
هنوز درسی به این واژه مرتبط نشده است.